به کلبه ابهام 2 خوش آمدید کلبه ابهام ۲
Image by Cool Text: Logo and Button Generator - Create Your Own  رها (کلبه ابهام)

مشاوره انتشار مقاله ISI مشاوره انتشار مقاله ISI
دکتر جلالیان: روش تحقیق، آمار
تولید مقاله از پایان نامه، ویرایش مقاله
آموزش دفاع شخصی !
مجموعه آموزش دیم ماک
در برابر خطرات از خود دفاع کنید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
و آخرین گلبرگ هرگز به تو دروغ نخواهد گفت  چاپ
تاریخ : سه شنبه 20 بهمن ماه سال 1388

و داستان تکراری بازی کاغذ های مچاله و فریاد قلم 

هرگز سکوت تو را نخواهد شکست... 

 

و دیگر حتی رنگ انتظار را به بهای 

 معصومیت چشم ها نمی خرند 

 

و قیامتی زمانی است 

تا که دیروز و امروز و فردایت را به بازی تقارن بکشد 

 

و ندانی از کجا آغاز شدی 

و چه هنگام همسفر شدی 

و چه هنگامی داستان وداع را نوشتی 

 

 

دیگر جسم خسته خاموش است 

لحظه آغاز عشق لحظه مرگ بود 

و آتش بهانه ی جزای تو بود 

 

و چگونه روح های صیقل خورده با سنگ را 

می توان با آتش خاموش کرد

 

و چه ساده یاد گرفتیم رنج حقارت را با  

عطوفت عشق درمان کنیم 

 

و تنها دروغ بزرگ عشق میان انسان های گرگ نما 

و سگ های بیابانی 

 

و خسته از فریاد گربه های همسایه 

و شاید تبسم سرد بی روح نگاه تحقیر  

 

پاسخ ما شد...

 

قسم خورد ترحم هم لیاقت می خواست 

و من آن را به ازای پاداش عشق دادم

 

و این بازی با گلبرگ ها دیگر معنا ندارد 

 

بگو دیگر گل را پر پر نکند

و بشمارد: 

دوستم دارند 

دوستم ندارند 

.... 

 

و آخرین گلبرگ هرگز به تو دروغ نخواهد گفت 

گرچه نگاه او فریب باشد 

دریا ماوایی برای اشک های آسمانی است  چاپ
تاریخ : دوشنبه 19 بهمن ماه سال 1388

قصه دریایی  چاپ
تاریخ : یکشنبه 18 بهمن ماه سال 1388

در میان تقدیر موج و دریا 

جای صدف های به گل نشسته خالی است 

 

دخترک سراغ مروارید را از موج های دریایی می گرفت 

و روز ها به انتظار صدف ها می نشست 

و سالها بعد که دخترک بزرگ شد  

دریا مرواریدی را از راهی آنسوی اقیانوس ها برای دخترک آورد 

 

اما دستان خشن صیاد صدف خالی را به او هدیه داد 

 

و او گلایه نامه ای به دریا آبی نوشت 

و خدا باران آفرید 

 

مرواریدی ساخته از پاکی آب تا که شاید  

دیگر دست هیچ صیادی به او نرسد 

 

disloyal....  چاپ
تاریخ : شنبه 17 بهمن ماه سال 1388

در انتهای جاده ی خاکی عشق 

کوهستانی بود 

سر پوشیده از برف 

 

و زمینی به قدر بهای بی وفایی 

و خانه ای به ارتفاع ۳۰ یا ۴۰ متر 

ارتفاعی به نام برج 

 

برجی که با آن خط عشق را پاک می کردند 

و تازه می دانستی 

 

این همان ارتفاع بی وفایی است 

هنگامی که به ارتفاع عمودی  disloyal می رسیم 

و تازه می فهمیم 

در این ارتفاع آدم ها حتی قدر یک نقطه هم نیستند 

 

و خود را آن قدر بزرگ  می بینی 

که ساختمان پناهگاه تو می شود 

 

و محو تماشای آدم های داخل ساختمان می شوی 

و قسم می خوری آنان به قدر تو بزرگ هستند 

 

و اشک های عشق را نمی بینی 

و کوه ها متلاشی می شوند 

 

انگار قیامتی باشد 

دریای آبی چشم خشک می شود 

 

و تو هنوز محو تماشای ارتفاع برج هستی 

 

و دیگر با زمین هم فاصله داری 

قسم به نفس های آهسته پیرزن بیمار  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 7 بهمن ماه سال 1388

قسم به ضربه های تیشه ی قلم شکسته بر کاغذ 

قسم به صدای سکوت سپید کاغذ  

 

 

من که گمان می کردم با فرو رفتن در دریا خواهم مرد

چگونه باید زندگی ماهی را در عمق دریا باور می کردم  

 

.....

ادامه ...
شاید این بهشت من است  چاپ
تاریخ : دوشنبه 28 دی ماه سال 1388

دیگر بس است زندان بان

تا به کی برایم


از داستان تکراری قسمت نقل می کنی


زنجیر های تو مرا حبس نکرد

به خدا من با همان زنجیر ها

تصویری از تو بر روی دیوار ها کشیدم


من تو را قسم دادم تا برایم قلم آوری

و تو خندیدی و گفتی


در تقدیر تو قلم نیست


ادامه ...
با کفش های گلی بر روی برگ ها قدم نزن  چاپ
تاریخ : یکشنبه 27 دی ماه سال 1388

بی انتهای جاده

ریل قطار هزار کیلومتری


زمینی پوشیده از برگ های سرخ و نارنجی

درخت های عریان...


ادامه ...
روح ها صیقلی از سنگ  چاپ
تاریخ : شنبه 26 دی ماه سال 1388

روح ها صیقلی از سنگ

و دانستم کاش

می شد عشق را بر خاک بیابان نوشت


تا مشتی از گرد و غبار باشد


نه آن که نوشته ای بر سنگ

نوشته ای سنگ تراش

به خوبی به آن صیقل داده

و تنها با خرد شدن سنگ

شاید توانست .......



و اما عشق برای بشریت آفریده نشد

و این یک مثلث تکراری است

که اگر در راس آن قرار گیری

هرگز نمی دانی 

انتهای آن  کدام راس است


ادامه ...
و داستان من دروغ است  چاپ
تاریخ : شنبه 26 دی ماه سال 1388

و فریب بزرگ محبت

تنها یک زندان بی زنجیر و نامرئی است


بهشتی آفریده شد

مشتی از کویر


و این کویر مشتی از خاک تن

آدم و حوا


و چگونه خدا نام اولین مرد عالم

را آدم گذاشت 

ادامه ...
تازیانه ی دریا  چاپ
تاریخ : جمعه 25 دی ماه سال 1388

شیشه های انتظار شکسته است

قاضی تپش های آخر قلب را محکوم می کند



باران بی رحمانه می بارد

دریا طوفانی است



دریا ماهی را پس می زند

ماهی خدا را صدا می زند


پس کجاست رحمت مطلق

بی وفا رفته است 



دیگر ترسی از خیس شدن در زیر باران نمانده



   1      2      3      4      5      6      7    >>
جدید ترین کد های 2009 کلیک کن کلیک کن