رها (کلبه ابهام)

ناگفته های دخترانه

رها (کلبه ابهام)

ناگفته های دخترانه

برف رحمت خدا بر زمین بود

 

برف رحمت خدا بر زمین بود

زمین خیال می کرد  

پوشش خاکی برای او کافیست

اما نمی دانست بدون خاک پوسیده خواهد شد

و ترک خواهد برداشت 

 

دخترکی داشت بر دل  این  

زمین خاکی قدم بر می داشت

ناگاه احساس گرسنگی کرد

دستش را در جیبش فرو برد

اما حتی یک سکه هم نداشت 

 

از دور چشمش به مغازه ی نانوایی افتاد

نگاهی به مرد نانوا انداخت و

گفت: می شود یک تکه از نان را به من بدهید 

نانوا لبخندی زد و تکه نان به او داد

و گفت : می شود فقط 2 سکه

دختر سرش را پایین انداخت و گفت

من حتی یک سکه هم ندارم 

 

نانوا نان را از دست او کشید

و فریاد زد

من خیریه باز نکردم... 

 

دختر دلش شکست

چشمش به مرد سیب فروشی افتاد 

به سمت مرد دوید

مرد سیب فروش بسیار شاد و خندان بود

مردم زیادی برای خرید سیب پیش او رفته بودند

خواست به مرد سیب فروش بگوید

سیب می خواهم 

 

اما

به یاد فریاد مرد نانوا افتاد

و سرش را پایین انداخت

مرد به او گفت:

دخترم چیزی می خواهی 

 

دختر سرش را بالا گرفت . گفت:

هیچی من نه

نه نه  

 

 

 

مرد لبخندی زد و به سراغ باقی مشتریان رفت

دختر گفت :

خدایا من فقط از تو سیب می خواهم

دختر به سرعت دوید

و از مرد سیب فروش دور شد 

 

خسته شد 

از دور چشمش به درخت خشکیده ای افتاد

درخت به خواب زمستانی رفته بود

دختر کنار درخت رفت 

 

و بر روی سنگی در زیر درخت نشست

یادش افتاد 

کلید هر در بسته ای دعا به درگاه خداست

مگر می شود دری را مدام زد

و در به رویت گشوده نشود 

 

نگاهی به آسمان انداخت . گفت:

خدایا من حتی یک سکه هم ندارم

ولی سیب می خواهم

اشک از چشمانش جاری شد

ناگاه طوفانی بر پا شد

 

دختر گریست و گفت:

خدایا این طوفان هم حتما

نتیجه ی مجازات تو در حق من است 

 

حتما خواسته ی بدی از تو داشتم

تو هم مثل مرد نانوا

بر دلم سیلی می زنی 

 

ناگاه سیبی از بالای درخت

در دستان دخترک افتاد

دختر باورش نمی شد

انگار ماه ها این سیب بالای درخت مانده بود 

حتی تا زمانی که درخت خشک شود

خدا سیب را برای او نگه داشته بود 

این یک سیب معمولی نبود

بهترین و زیباترین بود

 

 

نظرات 2 + ارسال نظر
نیما دوشنبه 4 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 06:26 ب.ظ http://22333.blogfa.com

سلام الهام

تو را خدا اجازه بده از اشعارت استفاده کنم

ارزو پارسا دوشنبه 4 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 06:53 ب.ظ http://www.arezouparsa.blogfa.com/

سلام واقعا بکر و زیبا موفق باشی عزیزم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد