ضربان ثانیه ها تکرار شد
فاصله میان ما هر قدم کوتاه تر شد
تو گمان کردی
هر ثانیه بیشتر از یادم می روی
و من قسم خوردم
هر ثانیه بیشتر صدای تپش قلبم
تو را فرا خواند
شاید در دنیای خاکی
ثانیه ها تا تو فاصله داشته باشم
اما در انتهای این جاده
خدا قسم خورد
بخواهید تا به شما داده شود
دوست بدارید
تا با شما محشور شود
و خدا همین نزدیکی هاست
....
و من آرزو کردم
تا بی نهایت عاشق باشم
عاشق آن که به من زندگی بخشید
نه او که مرا از بودن خود رنجاند
نه آن که در پای خاک کویر انسان بودن
...
عشق را در پای معبود بریزم
نه آن که در پای خاک کویر انسان بودن
سلام
خیلی قشنگ بود
سلام عرض شد.خوب هستید؟دنیا به کامتون هست؟راستی چی شد که به این فکر افتادید که من میخوام به همه کمک کنم؟چون تا اونجایی که من میدونم این مطلب رو به کسی نگفته ام.از نظر شما عجیبه.اما متاسفانه من هم یک رگ زنانه دارم و اون هم علاقه به کمک کردن و شاد کردن دیگرانه.و البته که از این نقطه ضربه های کاری زیادی خورده ام.اما چه کار میشود کرد.؟من هم اینجوری عاشقم.ممنون که سر میزنید.این متنتون هم بسیار زیبا بود.عشق به معبود بالاترین عشقهاست.متاسفانه اینترنت من به کل داغون شده.انشاالله بعد از بهبودی اینترنتم باز هم به شما سر میزنم.
سلام مرسی که سر زدی
اما اگه میخوای بگی سلام وبلاگ خوبی داری و .. نیایی بهتره
مرسی عزیزم که افتخار دادی بهم
همه از خدا میخوان!.از خودت بخا.به هر حال شعر خوبی بود.
سلام عزیزم
خوبی
شعر پری بود
عالی
امید وارم که خدا به همه اون شعورو بده تا
عشق واقیو نثار معبود کنیم نه ..............
موفق و سر زنده باشی
afarin
shere jalebiye